تبليغاتX
www2006

www2006

اگر فکری به کله‌ات بزند که تا آن موقع به سر کسی نزده به اسم خودت ثبتش می‌کنی و می‌شود مال تو

فرض کنید که در حال دیدن فیلمی هستید از کلینت ایستوود ... اتفاقا ً چند روز پیش هم فیلم رودخانه ی مرموز او را دیده اید . خوب چه انتظاری از این فیلم دارید؟ با این پیش فرض که میدونید فیلم قبلیش ( در مقام کارگردان البته ) برنده ی دو جایزه اسکار برای هنرپیشه ی نقش اولش (شون پن ) و نقش اول مکمل ( اسم اونو یادم نیست ) شده .. من که انتظار دارم بازیگرهای فیلم فوق العاده باشند که البته هستند

فیلم عزیز میلیون دلاری کلینت ایستوود در هفت بخش کاندید جایزه اسکار در سال 2005 شده که از این هفت تا ، چهارتاشو برد
بهترین کارگردانی کار کلینت ایستوود
بهترین هنرپیشه زن که هیلاری سوانک بازی کرده
بهترین بازیگر مکمل مرد که مورگان فریمن برنده شده
و یه جایزه دیگه که خود کلینت ایستوود برنده شده است

داستان دختری که در زندگی به جای رویاپردازی های معمول که بین اکثر دخترانیکه در وضعیت او هستند وجود دارد ، بدنبال تحقق یکی از اهداف خودش است که ایمان دارد به آن خواهد رسید .. دختری فقیر که بعنوان پیشخدمت مشغول به کار است واز ته مانده غذاهای مردم بعنوان شام استفاده میکند ولی همواره در فکر رسیدن به یک هدف است .. قهرمانی
به گفته خد مگی ، در این راه نه به صدقه کسی نیاز دارد نه ترحم .. فقط یک مربی میخواهد که مسیر را به او نشان دهد .. طی کردن راه به عهده خودش .. سرانجام هم موفق میشود و فرانکی را بدست می آورد و تا آستانه ی قهرمانی دنیا هم پیش میرود ولی تقدیر برای او جور دیگری رقم خورده است

این فیلم جاذبه های زیادی دارد :
برای لذت بردن .. ایفای نقش فوق العاده هیلاری سوانک ، بازی روان مورگان فریمن و نقش آفرینی کلینت ایستوود که مثل همیشه نقشی سردترو بی احساستر از یک سنگ را به زیبایی ایفا میکند
موضوعی جذاب که تا آخر بیننده را در انتظار نگه میدارد و دست کارگردان را رو نمیکند
پیامی که هر کسی را به تحرک وامیدارد و بدنبال تحقق آرزوهای شخصی خود می فرستد
موسیقی ... ولی موسیقی : نمیدونم چقدر با من تو این زمینه هم عقیده هستید که موسیقی فیلم به نحو شگفت انگیزی یک نوآوری تو این فیلم میتونه باشه .. تمام فیلمهاییکه توش یک نفر قهرمان وجود داره و این قهرمان درحال تلاش ، تمرین و ممارست برای عملی کردن هدف خود است ، دارای این ویژگی هستند که از موسیقی ای استفاده میکنند که هیجان و تحرک هنرپیشه به بیننده منتقل بشه ولی اینجا توی تک تک صحنه های پیشرفت مگی در راه هدفش ، این حس نهفته است که زیاد نباید از پیشرفت مگی خوشحال بود .. فضای موسیقی فیلم فضای شادی آور و هیجان برانگیزی نیست و این با داستان و پایان آن کاملا ً سنخیت دارد و البته این کار با مهارت و زیبایی زیادی انجام شده است و هیچ تاثیر منفی ای در دید نهایی مخاطب ندارد

بازیگران :

Clint Eastwood
ایفاگر نقش فرانکی .. و البته کارگردان اسکاری این فیلم

Hilary Swank
به شخصه خیلی از بازی او در این فیلم لذت بردم .. صحنه ی بغض او هنگام ضربه زدن به کیسه سرعت در شب تولدش ، وقتی که به فرانکی داستان زندگی اش را میگفت به یاد بیاورید

Morgan Freeman
ادی در این فیلم .. برنده اسکار نقش مکمل مرد به خاطر بازی خوبش

Jay Baruchel
دنجر .. اگرچه نقش زیاد پررنگی نداشت ولی برای انتقال یکسری حرفهای فیلم خیلی تاثیر گذار بود

نتیجه : کلینت ایستوود است و جوایزی که از اسکار درو میکنه دیگه .. منتظر فیلمهای بعدیش هستم

یا علی ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 13:44  توسط www2006  | 

 

فیلمهایی هستند که میبینیم و لذت نمیبریم ..

فیلمهایی هستند که میبینیم و لذت میبریم ولی در ذهن ما ماندگار نیستند ..

و

فیلمهایی هستند که میبینیم و لذت میبریم و به خاطر زیباییهای که در آنها کشف میکنیم برای ما ماندگار و فراموش نشدنی می شوند  ،

و فیلم " زندگی زیباست " برای من جزو دسته سوم محسوب میشود.

 

فیلمی از روبرتو بنینی که برنده 52 جایزه از جشنواره های مختلف شده  و سه تا از اونها اسکار است .

اسکار بهترین بازیگر مرد که خود روبرتو بنینی بازی کرده ،

بهترین موسیقی متن ، که اثر نیکولا پایوانی  است ،

و بهترین فیلم غیر انگلیسی .

 

زیاد نیستند فیلمهایی که تاثیر آنها بقدری زیاد باشد که حتی دلت نخواد تیتراژ و آهنگ پایانی فیلم تموم بشه .. و دقیقا ً به همین دلیله که نوشتن درباره فیلم سخت میشه .. موقعی که میخوای درباره ی فیلم بنویسی نمیدونی از کجاش باید شروع کنی که نوشتت بهتر پیش بره و ممکنه آخرش هم به این نتیجه برسی که زیاد دربارش صحبت نکنی چون ممکنه تصویر قشنگی که ازش داری رو نتونی به خوبی روی کاغذ (مانیتور!) بیاری ..

 

فیلم درباره ی یک آدم ایتالیایی است که اتفاقا یهودی هم هست .. بسیار ساده و در عین حال زیرک و باهوش .. بعد از ازدواج جالبش با دورا که نقش او را نیکولتا براچی بازی میکند ، توسط آلمانهای نازی به اردوگاه کار اجباری که مخصوص یهودیها است منتقل میشود و ...

 

بازیگران :

Roberto Benigni

که هم کارگردان فیلمه و هم بازیگر

 

Nicoletta Braschi

نقش دورا که برای بیشتر از دورا ، پرنسس صدا زده میشه

 

Giorgio Cantarini

جاشوآ .. پسر گوییدو

 

تنها چیزی که می خوام بگم (برای کسانی که فیلم رو دیده اند) اینکه به نظر من کشته شدن گوییدو خیلی جالب نبود و فقط یه شوک منفی به بیننده منتقل میکرد .. اینطور نیست؟

 

یا علی ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 14:53  توسط www2006  | 

اینبار بخوانید درباره ی بهروز وثوقی و مصاحبه ای با او :

این بازیگر با نام واقعی خلیل وثوقی در سال 1316 خورشیدی برابر سال 1937 میلادی در شهر خوی متولد شد.


وی برادر چنگیز و شهراد وثوقی است که هر دو در ایران به کار هنرپیشگی مشغولند. تحصیلات وی در حد دیپلم می باشد و همسرسابق گوگوش می باشد اولین فیلم سینمائی اش فیلم صدکیلوداماد (1341به کارگردانی عباس شباویز) می باشد و فیلمی که درسال 1348 بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمایش عمومی درنیامد (هوکانی .به کارگردانی سیاوش یاسمی)اول بوده است ،

از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون { کندو ، داش اکل ، همسفر ، ممل آمریکایی ، ماه عسل ، دشنه ، طوقی و گوزنهاوبسیاری دیگر) جزو اثار به جا مانده از وی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 20:55  توسط www2006  | 

 

چند شبی هست که کانال 2 آخر شبها دوباره جشنواره ی فیلمهای سینمایی رو راه انداخته ؛ ولی اینبار متفاوت .. خیلی متفاوت با قبلتر هاش

 

اجرای جالب اشکان خطیبی و رامبد جوان ، شور و هیجان این برنامه رو خیلی بالا برده .. البته چند وقتی میشه که تلویزیون یه تکون درست وحسابی به برنامه های زنده و شوهای تلویزیونیش داده .. مثل برنامه ی شب شیشه ای و یا همین برنامه ای که با نام " خانه  ای طرح نو " در حال پخشه ..

 

رامبد جوان که احتیاج به توصیف نداره .. همون آدم شنگولی که همیشه انرژی مثبت به محیط اطرافش منتقل میکنه ( اگر چه حدس میزنم تو زندگی واقعی اصلا ً اینطور نباشه ) ولی اشکان خطیبی رو اصلا ً فکرش رو هم نمیکردم که اینقدر آدم جالبی باشه واسه اجرا .. اصلا ً جلوی رامبد جوان و خنده های شیطنت آمیزش کم نمیاره و بعضی وقتها هم تیکه های سنگینی ( درجواب رامبد ) بهش میندازه .. خلاصه کل کلشون برنامه رو جالب میکنه .. ارزشش رو داره که یه ۲۰ دقیقه ای برای این برنامه وقت بگذارید ..

 

دیشب هم رضا رویگری مهمان بود ... فیلمی که پخش شد هم فیلمی بود با نام " باجه ی تلفن " به کارگردانی شوماخر

 

                                ----------------   و اما خود فیلم  -------------------------

Phone Booth

 

فیلمی جذاب که از خیلی نظر های واسه ی من جالب بود .. هم موضوع فیلم و هم بازیگرهاش و هم کارگردانی جالبش


فیلم درباره ی یک کیوسک تلفن هستش که هر روز آدم های مختلفی از اونجا تلفن میکنن ولی اینبار ، بعد از تلفن استیو ( هنرپیشه اصلی فیلم ) تلفن زنگ میزنه و استیو هم تلفن رو جواب میده و این تماس تا آخر فیلم طول میکشه و باعث خیلی ماجرا ها میشه ....

 

نقطه ی جالب این فیلم اینه که ما تا لحظه ی آخر فیلم ، تکلیف خودمون رو نمیفهمیم .. نمیدونیم کاری که اون غریبه ی پشت خط با استیو میکنه درسته یا غلطه .. دلمون باید برای استیو بسوزه یا نه ، بگیم که حقشه  ... کسی که متاهله و با دختر دیگری میخواد ارتباط برقرار کنه حتما ً آدم خوبی نیست ولی آیا حقشه که باهاش اینطور برخورد بشه و اینجوری با اعصابش بازی بشه یا نه ..؟ جواب این سؤالها رو هر کسی میتونه به خودش بده چونکه هر کسی عقیده ی خودش رو داره ولی به نظر من کار غریبه ی پشت خط درسته و در واقع کارگردانی فیلم رو میپسندم

 

نکته ی دیگری که توی این فیلم هست اینه که تمام فیلم در فضای محدود یک کیوسک تلفن اتفاق میفته .. فکر کن : باید 80 دقیقه بیننده رو مجبور کنی فقط یک صحنه ی مشخص رو ببینه که البته آقای شوماخر به همراه فیلمبردار و تدوینگر هنرمندش این کار رو با مهارت زیادی انجام داده اند .. به قدری صحنه ها رو متنوع فیلمبرداری و ماهرانه تدوین کرده اند که در طول فیلم خسته نمیشیم .. البته از عواملی که کمک میکنه ما زیاد از دیدن صحنه های فیلم خسته نشیم یکی زمان نسبتا ً کوتاه فیلم هستش ( حدود 80 دقیقه ) و دیگه اینکه موضوع مرموزانه ی فیلم دائما ً ما رو وادار میکنه که همون فضای محدود رو با دقت کنکاش کنیم تا محل مخفی شدن اون غریبه ای که قلب استیو و مغز زنشو نشونه رفته رو پیدا کنیم که در نهایت هم پلیس به ما کمک میکنه تا پیداش کنیم و کارگردان به ما اجازه نمیده محل اختفای او را از زاویه ای که میخواستیم ، ببینیم

 

بازیگران :
Colin Farrell

استیو که غریبه باهاش تماس گرفت (احتمالا ً اونو توی فیلم " دیردویل " هم دیده اید)

 

Kiefer Sutherland

فردی که با استیو تماس گرفته بود

 

Katie Holmes

دختری که استیو میخواست با او ازدواج کنه

 

Radha Mitchell

همسر استیو

 

Forest Whitaker

پلیس سیاه پوست که مسئول نجات استیو بود

 

نتیجه : بعضی وقتها تلویزیون هم فیلم ها خوبی پخش میکنه ... میشه روش حساب کرد

 

یا علی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 16:51  توسط www2006  | 

زهرا امیرابراهیمی رو که میشناسید .. همونی که واسه ی یک اشتباه ( اشتباه خودش یا ما ) به چهره ای تقریبا ً غیر قابل بخشش تبدیل شد ..
 
مصاحبه ای با او:
 
می‌گوید «‌اینجا که ایستاده‌ام، انگار دنیای اطرافم سفید است و سیاه. اینجا در نگاهم سایه‌هایی، سایه به سایه بر هم افتاده‌اند و من و آنچه می‌بینم را غرق در ابهام کرده است .
اینجا لکه‌های سیاهی بر سفیدی، برشفافیت شیشه‌وار اصل اصل دنیایم با همه آنچه در آن است، ‌نقش بسته‌اند و سایه‌هایی در پس ذهن ثبت‌کننده‌ام ‌باقی مانده‌اند که انگار همه آن اصل اصل ساده و شفاف، سایه‌ای بیش نبوده است.» عکس‌های «‌زهرا امیر ابراهیمی» نیز پر از سایه است. تصویر نگاتیوها انگار اصلی است که در نگاه به هر عکس می‌شود به خاطر آوردش. این آدم‌های روی شیشه چقدر تنهایند و  پر از ابهام .
 
ادامه ...
این یکی هم مصاحبه ای است با سارا ی مدار صفر درجه
 
 
یا علی ..
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:33  توسط www2006  | 

 

یه صبح بهاری-تابستانی ، وقتی هوا آفتابی  و آسمون صاف بود و خلق ا... مثل همیشه دنبال زندگی میدویدند و کمی تا قسمتی خوشحال بودند و من هم همینطور ، یه کار بانکی واسم پیش اومد که باید میرفتم بانک ..

 

اووه ... چقدر جلوی بانک شلوغه .. حتما ً صف عابر بانکه .. آره ، عابر بانکها همیشه شلوغن ..

نه بابا .. صف عابر بانک نیست .. مال خود بانکه ..

ای بابا .. یعنی بانک اینقدر شلوغه که آدما توش جا نشدن و جمعیت از در زده بیرون .. مگه میشه !؟

(حالا که شده )

شماره شما  462 است  و 156 نفر جلوی شما هستند  ..  چیزی بود که کاغذی که بافشردن دکمه دستگاه اومد بیرون بهم گفت

 

بهترین موقعیت واسه اینکه یه دور بزنم ببینم تو دنیا چه خبره .. مغازه ها رو برانداز کنم ببینم تازه چه خبر !

جلوی کلوپ یه دفعه چشمم افتاد به فیلم افسانه 1900 .

همونی که علیرضا گفته بود حتما ً ببینش ( آخه تلویزیون هم گذاشته بودش ! ) خیلی قشنگه .. از یکی دیگه هم شنیدم که میگفت از پخش این فیلم از تلویزیون تعجب کردم  چون از تلویزیون انتظار نداشتم از این کارا بکنه !

 پس بخرمش

-         آقا اون فیلمه چند ؟

-         باید واست رایت کنم .. میشه 1000 تومن

-         باشه منتظر میمونم

-         ....

-         بفرمایید

-         ممنون

 

-------------------------

 

داستان فیلم از آنجا آغاز میشود که یکی از خدمه های کشتی ویرجینیا نوزادی را پیدا میکند که تازه بدنیا آمده است و والدینش او را در کشتی ( به طور عمد ) جا گذاشته اند و حالا این مرد سیاهپوست است که تصمیم میگیرد این نوزاد را بزرگ کند و نام او را نام خود قرار داده و عدد 1900 را هم به انتهای آن اضافه میکند  .. به دلیل سال اتفاق این رویداد

 

فیلم توسط یک نفر دانای کل روایت میشود که در واقع درحال تعریف یکی از خاطرات خودش است .. پس طبیعی است که مدام در حال سفر به گذشته و بازگشت به زمان حال باشیم و این میتواند باعث گیج شدن بیننده شود ولی در اینجا اینطور نیست .. تدوین فیلم به قدری استادانه صورت گرفته است که نه تنها بییننده را نمی آزارد و باعث سردرگمی او نمیشود بلکه میتوان از آن بعنوان یکی از نقاط قوت فیلم هم یاد کرد

 

به فیلم برگردیم :

1900 بزرگ میشود و تبدیل به یکی از بزرگترین و ماهر ترین پیانیستهای کشتی ( دنیای خود ) میشود تا حدی که خالق موسیقی جاز که برای رقابت با او با غرور تمام به کشتی او آمده است را هم مقهور و مبهوت هنر خود میکند ..

 

1900 هیچگاه  حاضر به بدنیا آمدن ( پیاده شدن از کشتی و گام نهادن بر روی زمین ) نمیشود .. از دنیایی که در آن متولد شده و پرورش یافته راضی است و به هیچ بهانه ای هم حاضر نمیشود از آن جدا شود ولو چند ساعت و حتی برای رفتن به دنبال عشقی که در همان کشتی سراغش می آید ( اشاره به ملاقات آن دختر بلوند که 1900 زیبا ترین موسیقی فیلم را در حالی می آفریند که غرق در تماشای اوست )

 

افسانه 1900 را بسیار پسندیدم نه به خاطر زیبا بودنش ، نه بازیگرانش ، نه ریتم خسته نکننده اش ، نه داستان جذابش بلکه به خاطر شخصیت منحصر بفرد خود 1900 . کسی که احساس بسیار قدرتمندی دارد . حس آهنگهایی که مینوازد را مستقیما ً از محیط اطرافش میگیرد مثلا ْ از پیر زن پولداری که سر شوهرش را زیرآب کرده ویا شخصی که با دزدیدن لباس شخصی دیگر برای خودش کسی شده و به خودش اجازه داده به قسمت اشراف در کشتی برود و دقیقا ً به همین دلیل است که همگان را در هنگام نواختن پیانو مبهوت هنر خود میکند و ما را نیز همینطور .. ۱۹۰۰ کسی است که تمام جزئیات دنیای خارج را گاها ً طوری بیان میکند که گویی سالها آنجا بوده است ( اشاره به مشخصاتی که از زادگاه مکس یعنی نیو اورلند به او میگوید ) و خلاصه اینکه او نمونه ای است از گونه ای از آدم ها که فقط میتوان در فیلم دیدشان .

 

دیالوگهای آخر فیلم که 1900 درباره ی زندگی و پایان آن ( بی پایانی آن ) به مکس میگوید ، در واقع نه تنها

نظر او را نسبت به دنیای خارج از کشتی بیان میکند ، بلکه  بیننده را نیز متقاعد میسازد که 1900 نباید از کشتی پیاده شود زیرا پیاده شدن او در واقع زیر سؤال بردن تمام آن چیزی است که تماشاچی از اول فیلم از 1900 دیده است : دنیای او فقط کشتی است نه چیزی که سایرین دارند . حرفهای پایانی 1900 درباره ی داشتن دوبازوی راست در آن دنیا هم به نوعی طعنه زدن به زندگی دنیوی و تقدیر اوست .. زندگی کسی که هویتی برای دیگران نداشته است و نه تاریخ تولدش در این دنیا ثبت شده است و نه تاریخ مرگش

 

در صحنه ی نهایی فیلم تمام دلایل آنچه که باعث شد 1900 حاضر به حضور در این دنیا نباشد را میتوان دید.. مسیر مه گرفته و گنگ و بی پایانی که مکس در آن قدم میگذرارد ..

 

 

یا علی ..

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:48  توسط www2006  |