تبليغاتX
www2006

www2006

اگر فکری به کله‌ات بزند که تا آن موقع به سر کسی نزده به اسم خودت ثبتش می‌کنی و می‌شود مال تو

 

فیلمی ترسناک بنام درخشش .. اثری ماندگار از هنرمند فقید دنیای سینما ، استنلی کوبریک .. با  بازی بی  نظیر جک نیکلسون .

به جرات میتوان فیلم درخشش را در زمره فیلمهای صاحب سبک در حوزه  سینمای وحشت قرار داد ، سینمایی که بزرگانی چون آلفرد هیچکاک در آن یکه تازی میکنند و انصافا ً هم لقب پدر سینمای وحشت برازنده ی اوست  ، ولی  با این وجود ارزشها و زیباییهای  فیلم درخشش غیر قابل چشم پوشی است.

درخشش داستان نویسنده ایست بنام جک تورنس .  او برای اینکه بتواند داستانی را که در حال نوشتن آن است ،به بهترین شکل به اتمام برساند بدنبال محلی آرام و ساکت است . همین انگیزه او و خانواده اش را راهی هتلی بزرگ و مجلل ولی واقع در کوهستان میکند به نام هتل "چشم انداز " ویا همان اورلوک هتل . بزرگترین ویژگی این هتل این است که زمستانها کاملا ً خالی و متروکه است و این یعنی شرایطی ایده آل برای نوشتنهای جک .

قبل از حرکت جک و خانواده اش به سوی محل جدید ( وعده گاه هیجانات بعدی ما ! ) ، کارگردان یعنی استنلی کوبریک ، صحنه هایی را به ما نشان میدهد مبنی بر غیر عادی بودن دنی ،  پسر خانواده .. صحنه هایی که او با تونی ( پسر بچه ی خیالی ای که به گفته خود دنی در دهان او زندگی میکند و گاها ً به جای او حرف میزندمشورت میکند  و یا صحنه هایی از جاری شدن سیلی از خون در محلی ناشناخته و یا  ظاهر شدن دو دختربچه دوقلو ، همگی از غیر عادی بودن این کودک خبر میدهند ..  اینها همه پیش زمینه ایست برای اینکه فکر کنیم محور اتفاقاتی که بعدا ً قرار است روی دهد دنی است در حالی که کارگردان چیز دیگری در سر دارد .

استنلی کوبریک نیازی به تعریف من ندارد .. پس من هم از او تعریف نمیکنم و بجای آن  برخی از هنرنمایی های او را توصیف میکنم .. صحنه ها و ایده هایی که ( بعضا ً )  بعد از این فیلم ، در فیلمهای دیگر هم راه پیدا کردند مثلا ً صحنه هایی که دوربین ،  دنی را تعقیب میکرد . این تعقیب در هتل و در زمانی که دنی سواربر  سه چرخه در حال پرسه زدن در راهرو های پیچ در پیچ هتل بود اتفاق می افتد و دائما ً بیننده در انتظار دیدن یک حادثه یا واقعه غیر عادی به سر می برد ..  از دیگر نو آوری های فیلم استفاده از آلات و ابزارهای فیزیکی بود که به خشن تر شدن و استرس آور تر ( ؟!)  شدن صحنه ها کمک بسیار زیادی میکرد . مثلا ً جک با تبری که در دست داشت با شقاوت هر چه تمام تر ، در اتاق همسرش را میشکند در حالی که دوربین در حال نمایش صورت وحشت زده ی ویندی است در حالی که تبر دائما ً در  جلوی چشم او در حال رفت و آمد است . ویا در صحنه های دیگری که ویندی چاقوی بزرگی را در دست میگیرد و هر لحظه ممکن است از آن استفاده ی سو (!)  بکند .. نکته جالب در اینجا این است که از این تبر و چاقو ( به جز یک مورد در انتهای فیلم ) ، هیچ استفاده ای نمی شود و فقط برای انتقال حس وحشت از آنها استفاده میشود  .

به فیلم برگردیم .. گفتیم که دنی پسری است غیر عادی .  ولی در ادامه میبینیم که رفتار جک غیر عادی تر از دنی است .. فردی است که دائما ً در توهم بسر میبرد ، با کافه چیه خیالی صحبت میکند و حتی  نوشیدنی از او میگیرد . نقطه اوج این توهمات صحبت او با سرایدار قبلی هتل است .. جایی که جک مجاب میشود همسر و فرزندش را از سر راهش  بردارد چون فکر میکند که آنها قصد دارند جلوی پیشرفت او را بگیرند و برای او مزاحمت ایجاد کنند .. پس او پیش قدم شده و تصمیم به انجام آنچه که فکر میکند درست است  ، می گیرد ولی در نهایت همسر و فرزندش جان سالم بدر میبرند .

نظرات شخصی
به نظر من فیلم درخشش همانقدر که مدیون کوبریک است ، مدیون جک نیکلسون هم هست .. قدرت فوق العاده او در بیان دیالوگ همواره مورد تحسین واقع شده است و در این فیلم هم همینطور . لحن او ، میمیک صورت و صدای منحصر بفردش در صحنه های مختلف فیلم .

فیلم درخشش بدون موسیقی اش تبدیل به فیلمی بی روح و خسته کننده میشود ( این جمله من بخاطر یاد آوری نقش غیرقابل انکار موسیقی است در این فیلم ) البته در اینگونه فیلمها معمولا ً موسیقی یکی از ارکان اصلی فیلم است .

یا علی ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 14:14  توسط www2006  | 

جمله ی آشنایی است :  (من از حسین هستم و حسین از من است) ...  پیامبر اسلام(ص) این جمله را درباره كسی فرمود كه سوم شعبان سال‌روز ولادت با سعادت اوست .

 سوم شعبان ، سالروز ولادت امام حسین (ع)، امام بزرگواری که حکایت زیستن، شهادت و لحن گفتار و ابعاد کردار وی نه تنها نمونه یک بزرگ مرد تاریخ را مجسم می‌سازد، بلکه او با همه خویشتن، آئینه تمام نمای فضیلتها، بزرگ منشیها، فداکاریها، جان بازیها، خداخواهیها وخداجوییها است .

یا علی ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 22:23  توسط www2006  | 

امين تارخ در شهر شيراز متولد شد و تحصيلات ابتدائي و راهنمائي خود را در اين شهر به اتمام رساند. او در سال 1356 از دانشكده ي هنرهاي نمايشي دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و تحصيلات تكميلي خود را در سال 1363 با كسب مدرك فوق ليسانس در رشته مديريت فرهنگي به پايان برد. او به مدت 25 سال به عنوان هنرپيشه آزاد به فعاليت پرداخت و نقش هاي زيادي را در فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني و تئاتر ايفا كرد. تارخ هم به عنوان هنرپيشه و هم به عنوان عضو هيأت داوري در جشنواره هاي ملي بيشماري، حضوري فعال داشت. و به عنوان ميهمان به جشنواره هاي مسكو، ژاپن و آلمان دعوت شد. او در سال 1373، مدرسه بازيگري را در تهران تأسيس كرد كه يكي از مؤسسات آموزش بازيگري فيلم در ايران محسوب مي شود. فارغ التحصيلان اين مؤسسه، هفت جايزه هنرپيشه برتر را به خود اختصاص دادند. در سال 1379 اين مؤسسه اقدام به برقراري ارتباط با ساير مدارس بين المللي آموزش بازيگري كرد و امين تارخ به مركز فيليندرز دراماي استرالياي جنوبي دعوت شد. تارخ از سال 1376 به عنوان يكي از چهره هاي برتر احياي تئاتر ايران شناخته شد. او در هجدهمين جشنواره تئاتر و فيلم فجر هم به عنوان يكي از اعضاي هيأت داوران و هم به عنوان يكي از كارگردان هاي هنري حضور يافت.

فیمهایی که تا کنون در آنها بازی کرده است :

۱ -  رئيس (۱۳۸۵)
۲ -  پابرهنه ها در بهشت (۱۳۸۴)
۳ -  پرونده هاوانا (۱۳۸۴)
۴ -  رازها (۱۳۸۳)
۵ -  عشق + 2 (۱۳۷۷)
۶ -  ساغر (۱۳۷۶)
۷ -  قاعده بازي (۱۳۷۶)
۸ -  هفت سنگ (۱۳۷۶)
۹ -  توطئه (۱۳۷۴)
۱۰ -  شيخ مفيد (۱۳۷۴)
۱۱ -  ماه و خورشيد (۱۳۷۴)
۱۲ -  آرزوي بزرگ (۱۳۷۳)
۱۳ -  آنها هيچكس را دوست ندارند (۱۳۷۲)
۱۴ -  سارا (۱۳۷۱)
۱۵ -  مجسمه (۱۳۷۱)
۱۶ -  دلشدگان (۱۳۷۰)
۱۷ -  شقايق (۱۳۷۰)
۱۸ -  جستجوگر (۱۳۶۸)
۱۹ -  مادر (۱۳۶۸)
۲۰ -  سرب (۱۳۶۷)
۲۱ -  بوعلي سينا (۱۳۶۶)
۲۲ -  پرنده كوچك خوشبختي (۱۳۶۶)
۲۳ -  چمدان (۱۳۶۵)
۲۴ -  سربداران (۱۳۶۳)
۲۵ -  مرگ يزدگرد (۱۳۶۱)
۲۶ -  پاييزان (۱۳۶۰)
منبع

یا علی ..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 14:12  توسط www2006  | 

یازده یار اوشن ... اولین فیلم از مجموعه ی سه قسمتی اوشن ( البته تا امروز سه قسمتی بوده است ) ... فیلمی پرستاره ( بخوانید پر هزینه ) که عمده هدفش پرکردن حدود دو ساعت از وقت شما است و فقط قصد سرگرمی دارد ولاغیر .

سارقی فوق العاده حرفه ای ( البته از نوع باکلاس و دوست داشتنی اش )  بنام دنی اوشن که جرج کلونی نقش او را بازی میکند پس از آزادی از زندان تصمیم به یک سرقت بزرگ از کازینویی در شهر لاس وگاس می گیرد . برای رسیدن به این هدف اول از همه به  سراغ دوست حرفه ای خودش میرود ؛ راستی ریان با بازی برد پیت .. بعد از متقاعد ساختن راستی نوبت به انتخاب سایر اعضای گروه میشود که آنها هم تک تک بر اساس مهارتی که هر کدام دارند ( البته در سرقت و کارهای خرابکارانه ) ، انتخاب و به گروه اضافه میشوند.

کارگردانی استیون سودربرگ را میتوان جزو کارهای ارزشمند او بشمار آورد . خلق صحنه هایی که با کمی تامل بیشتر میتوان از آنها ایده های خوبی گرفت و البته لذت برد ( به خاطر بیاورید مثلا ً  یکی از صحنه های پایانی فیلم را که اعضای گروه مقابل محلی که مورد دستبرد قرار داده اند مشغول تماشا هستند و یکی یکی از جمع جدا شده و دوباره به زندگی عادی خود ( منظور جامعه است) برمیگردند طوری که گویی هیچ کاری انجام نداده اند ) .. البته در این فیلم کارهای تکراری و سوژه های نخ نما شده از دزدی های بزرگ هم دیده میشود که میتوانست طور دیگری نشان داده شود ( مثلا ً اینکه سارقین خود را بجای نیروهای ویژه جا زده و از محل فرار کنند که خیلی ها در فیلمهایشان از این روش برای فراری دادن قهرمان دزد فیلم خود از معرکه استفاده میکنند )

به فیلم برگردیم : وقتی که تصمیم نهایی گرفته میشود و گروه کار خود را آغاز میکنند ، راستی متوجه میشود که دنی اوشن فقط بخاطر پول نقشه این سرقت را مطرح نکرده است بلکه هدف مهمتر او رسیدن مجدد به همسر سابقش  است که در حال حاضر با تری بندیکت ( صاحب کازینویی که قراره ازش سرقت بشه ) رابطه برقرار کرده است .. این به این معناست که در صورت موفقیت در کار ، سهم دنی اوشن بیشتر از بقیه خواهد بود ( به یاد بیاورید این حرف راستی را که به دنی اوشن گفت : تس را نمیتوانیم به یازده قسمت تقسیم کنیم ) .. در نهایت هم میبینیم که برای برقراری عدالت (!) دنی اوشن در انتهای فیلم مجدد برای حدود شش ماه به زندان میافتد در حالی که سایرین سرنوشت بهتری دارند .

اولین نکته ای که به چشم می آید این است که در انتخاب این گروه  یازده نفره از سارقها ، تمام ملیت ها و نژادها حضور دارند . یک ژیمناست چینی ( به نمایندگی از آسیا ) و یا دو سیاهپوست که نام یکی از آنها بشیر است ( به نمایندگی از مسلمانان و آفریقا ) و سایرین . البته به رهبری دو امریکایی ( اینجا هم دست از رئیس بازی برنمیدارن این یانکیها !!) .. البته یک برداشت شخصی بود .

نکته دوم دوست داشتنی بودن این یازده دزد است . دوست داشتنی به این معنا که میل باطنی شما به این سو هدایت میشود که این گروه موفق بشود .. به بیان دیگر عمل دزدی آنها کاملا ً موجه است و تری بندیکت بخت برگشته که قرار است از کازینوی او دزدی شود ، آدم بده ی فیلم است . یک دزد به عنوان قهرمان (ضد قهرمان) داستان قرار میگیرد  و شخص مال باخته ی  بخت برگشته ی مادر مرده هم آدم منفور فیلم  میشود .. خیلی زیرکانه کار شده است .. نه؟

بازیگران
George Clooney
دنی اوشن فیلم .. قهرمان دوست داشتنی ما که از قضا کار و حرفه ی او ترتیب دادن دزدی های بزرگ است . این را در قسمتهای بعدی بهتر مشاهده میکنید :)

Brad Pitt
راستی ریان : دومین فرد گروه که حتی در مواردی زیرکی بیشتری نسبت به دنی اوشن از خود نشان میدهد

Matt Damon
یک کف زن ماهر که تا حدودی کم تجربه تر از بقیه نشون میده

Julia Roberts
تس اوشن : همسر دنی اوشن که در نهایت هم برمیگرده سر خونه و زندگیش (!) و به خوبی وخوشی به زندگی با آقا دزده ادامه میده

Andy Garcia
صاحب کازینو : هم آدم بده ی فیلمه هم پولشو میدزدن هم نامزدشو و در آخر هم همه خوشحالن ( خیلی نامردیه .. نه !؟ ) بگذریم

واسه دیدن بقیه بازیگرها هم به اینجا مراجعه کنید .

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 16:42  توسط www2006  | 

بعد از گندی که ملی پوشان متعصب و غیرتمند (!)  فوتبالیست توی جام ملتهای آسیا زدند ، بسکتبالیستها  جبران کردند ... اتفاق کوچیکی نیست .. فکر کن قهرمانی توی آسیا در برابر تیمهای قدرتمندی مثل  لبنان یا کره ویا قزاقستان .

تیمی که توی فینال بردیم رو اگه یه بار دیگه نگاه کنید کاملا ً با من تو این حس خوشحالی همراه خواهید شد .. بازیکنان دورگه ای که از امریکا و کانادا توی تیم لبنان بودند و انصافا ً هم بازیکنان بزرگ وخوبی بودند ولی خداییش هیچکدومشون حامد حدادی نمیشدند .. بازیکنان ما واقعا ً  زیبا بازی میکردند .. بازی فینال طوری شده بود که منی که توی بسکتبال بیلمز بیلمز هستم ، به اندازه بازی استقلال و پرسپولیس ، اضطراب داشتم .

شیرینیه این قهرمانی وقتی بیشتر میشه که این نکته رو هم اضافه کنیم که تو المپیک 2008 چین هم بسکتبالیستهای ما حضور خواهند داشت .. افتخار کوچکی نیست .. زمانی که حضور در المپیک واسه فوتبال ما دیگه به آرزو تبدیل  شده ، رشته های دیگه دارن تلافی میکنن .. بسکتبال ، والیبال و سایر رشته ها .

به هر حال ما که کلی حال کردیم .. شما رو نمیدونم ..

یا علی ..

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 18:8  توسط www2006  | 

۱ ۲  ۳

شب

۴  ۵  ۶

تب

۷  ۸   ۹ 

تو؟

۱  ۲  ۳

من

۴  ۵  ۶ 

غم

۷  ۸  ۹ 

تو؟

نه

۱۰

......................................................................

منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:35  توسط www2006  | 

آخ که چه حالی میده  وقتی اصلا ً انتظارش رو نداری یه اتقاق خیلی خوب واست بیفته ... دقیقا ً اون چند ساعتی که تو فکری  که  چجوری بگذرورنی ( در واقع تلف کنی ) صرف دیدن یکی ازبهترین  فیلمهایی  بشه که تا حالا دیدی  ...

 امروز صبح تو  اوج بی حوصلگی و بیکاری دست کردم توی کشو و شانسی یکی از فیلمهایی که تازگی بدستم رسیده بود ( در حالیکه نود درصد اون فیلمها هم مزخرفه ) رو در آوردم ...
این دیگه چیه !؟ نه تنها اسمشو نشنیده بودم بلکه معنی اون رو هم نفهمیدم .. خلاصه به کمک دیکشنری و بقیه وسائل کمک آموزشی (!)  بالاخره فهمیدم این کلمات عجیب غریب یعنی چی .

فیلم دالان پن ، فیلمیست فانتزی که داستان دختربچه ای رویاپرداز را روایت میکند که در تصوراتش ، خودش را  ملکه ی داخل ( درون ) زمین میابد ( البته این موضوع را راوی داستان هم تایید میکند ولی کارگردان نه !! )  . او تصور میکند جزو فرزندان موجوداتی است بجز آدمیزاد که از آدم ها برتر هستند و زندگی و مرگ  انسانها برای او نوعی تحقیر و عاملی تحمیلی محسوب میشود و او بدنبال این است که با کارهایی که باید به ترتیب انجام دهد از این زندان رها شده و به جایگاه اصلی خویش بازگردد . 

هنر پیشه اصل فیلم دخترکی است ده دوازده ساله .. او به همراه مادرش که به اجبار به زنی فردی دیکتاتور و خشن درآمده است به خانه این فرمانده یکی از بخشهای ارتش اسپانیا نقل مکان میکند ولی در آنجا واقعیاتی تازه در پیش چشمش قرار میگیرد ... هم درباره خودش هم مادرش و هم ناپدری بد صفتش .

کارگردان فیلم چه زیبا از تخیلات و عناصر خیالی برای فانتزی کردن فیلم استفاده کرده است .. مثلا ً کتابی که ورقهای آن سفید است و فقط در تنهایی دخترک ، روی صفحات آن نقشهایی ظاهر می شود تا به او نقشه جدید را نشان دهد ویا گچی جادویی که دختر هر وقت که بخواهد میتواند از آن برای ایجاد دری برای ورود به دنیای دیگر ، استفاده کند و یا سایر موارد .

نمیدونم چرا وقتی که این فیلم رو میدیدم یاد فیلم " سرگذشت افسانه ای آملی پولن " افتادم .. شاید بخاطرشباهت  سبکی است که این دو دارند .. شاید به خاطر  اینکه هر دو فیلم اروپایی هستند و نه هالیوودی .. شاید هم موسیقی بینهایت مسحور کننده فیلم است که صحنه های این دو فیلم را  تا این حد برای من خاطره انگیز کرده اند .. شاید هم صدای خشدار و دورگه ی راویان این فیلمهاست که با زبانی غیر انگلیسی ماجرا را ( در لحظاتی البته ) تعریف میکنند ... هر چه هست این ذهنیت را برای من بوجود آورده  است که طعم لذتبخش سینما را (بیشتر) در فیلمهای غیرهالیوودی می توان چشید تا فیلمهای بازار هالیوود .

وقتی که فیلم به پایان رسید، فکر میکردم که فیلمی ناشناخته  را دیده ام  و به همین دلیل ( اینکه تنها من از آن لذت برده ام !!) کلی خوشحال بودم و بابت این انتخاب درست به خودم تبریک میگفتم  .. وقتی برای کسب اطلاعات بیشتر به اینترنت سری زدم ، با دیدن امتیاز این فیلم و رتبه آن ( فیلم 43 ام دنیا )  و جوایز اسکاری آن  ،  برق از کله مبارکم (!)  پرید و فک مبارک به کف زمین چسبید و  آنجا بود که فهمیدم خیلی هم در این کیف تنها نیستم  .

یا علی ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 19:10  توسط www2006  |