
فیلمی ترسناک بنام درخشش .. اثری ماندگار از هنرمند فقید دنیای سینما ، استنلی کوبریک .. با بازی بی نظیر جک نیکلسون .
به جرات میتوان فیلم درخشش را در زمره فیلمهای صاحب سبک در حوزه سینمای وحشت قرار داد ، سینمایی که بزرگانی چون آلفرد هیچکاک در آن یکه تازی میکنند و انصافا ً هم لقب پدر سینمای وحشت برازنده ی اوست ، ولی با این وجود ارزشها و زیباییهای فیلم درخشش غیر قابل چشم پوشی است.
درخشش داستان نویسنده ایست بنام جک تورنس . او برای اینکه بتواند داستانی را که در حال نوشتن آن است ،به بهترین شکل به اتمام برساند بدنبال محلی آرام و ساکت است . همین انگیزه او و خانواده اش را راهی هتلی بزرگ و مجلل ولی واقع در کوهستان میکند به نام هتل "چشم انداز " ویا همان اورلوک هتل . بزرگترین ویژگی این هتل این است که زمستانها کاملا ً خالی و متروکه است و این یعنی شرایطی ایده آل برای نوشتنهای جک .
قبل از حرکت جک و خانواده اش به سوی محل جدید ( وعده گاه هیجانات بعدی ما ! ) ، کارگردان یعنی استنلی کوبریک ، صحنه هایی را به ما نشان میدهد مبنی بر غیر عادی بودن دنی ، پسر خانواده .. صحنه هایی که او با تونی ( پسر بچه ی خیالی ای که به گفته خود دنی در دهان او زندگی میکند و گاها ً به جای او حرف میزند ) مشورت میکند و یا صحنه هایی از جاری شدن سیلی از خون در محلی ناشناخته و یا ظاهر شدن دو دختربچه دوقلو ، همگی از غیر عادی بودن این کودک خبر میدهند .. اینها همه پیش زمینه ایست برای اینکه فکر کنیم محور اتفاقاتی که بعدا ً قرار است روی دهد دنی است در حالی که کارگردان چیز دیگری در سر دارد .
استنلی کوبریک نیازی به تعریف من ندارد .. پس من هم از او تعریف نمیکنم و بجای آن برخی از هنرنمایی های او را توصیف میکنم .. صحنه ها و ایده هایی که ( بعضا ً ) بعد از این فیلم ، در فیلمهای دیگر هم راه پیدا کردند مثلا ً صحنه هایی که دوربین ، دنی را تعقیب میکرد . این تعقیب در هتل و در زمانی که دنی سواربر سه چرخه در حال پرسه زدن در راهرو های پیچ در پیچ هتل بود اتفاق می افتد و دائما ً بیننده در انتظار دیدن یک حادثه یا واقعه غیر عادی به سر می برد .. از دیگر نو آوری های فیلم استفاده از آلات و ابزارهای فیزیکی بود که به خشن تر شدن و استرس آور تر ( ؟!) شدن صحنه ها کمک بسیار زیادی میکرد . مثلا ً جک با تبری که در دست داشت با شقاوت هر چه تمام تر ، در اتاق همسرش را میشکند در حالی که دوربین در حال نمایش صورت وحشت زده ی ویندی است در حالی که تبر دائما ً در جلوی چشم او در حال رفت و آمد است . ویا در صحنه های دیگری که ویندی چاقوی بزرگی را در دست میگیرد و هر لحظه ممکن است از آن استفاده ی سو (!) بکند .. نکته جالب در اینجا این است که از این تبر و چاقو ( به جز یک مورد در انتهای فیلم ) ، هیچ استفاده ای نمی شود و فقط برای انتقال حس وحشت از آنها استفاده میشود .
به فیلم برگردیم .. گفتیم که دنی پسری است غیر عادی . ولی در ادامه میبینیم که رفتار جک غیر عادی تر از دنی است .. فردی است که دائما ً در توهم بسر میبرد ، با کافه چیه خیالی صحبت میکند و حتی نوشیدنی از او میگیرد . نقطه اوج این توهمات صحبت او با سرایدار قبلی هتل است .. جایی که جک مجاب میشود همسر و فرزندش را از سر راهش بردارد چون فکر میکند که آنها قصد دارند جلوی پیشرفت او را بگیرند و برای او مزاحمت ایجاد کنند .. پس او پیش قدم شده و تصمیم به انجام آنچه که فکر میکند درست است ، می گیرد ولی در نهایت همسر و فرزندش جان سالم بدر میبرند .
نظرات شخصی
به نظر من فیلم درخشش همانقدر که مدیون کوبریک است ، مدیون جک نیکلسون هم هست .. قدرت فوق العاده او در بیان دیالوگ همواره مورد تحسین واقع شده است و در این فیلم هم همینطور . لحن او ، میمیک صورت و صدای منحصر بفردش در صحنه های مختلف فیلم .
فیلم درخشش بدون موسیقی اش تبدیل به فیلمی بی روح و خسته کننده میشود ( این جمله من بخاطر یاد آوری نقش غیرقابل انکار موسیقی است در این فیلم ) البته در اینگونه فیلمها معمولا ً موسیقی یکی از ارکان اصلی فیلم است .
یا علی ...



