تبليغاتX
www2006

www2006

اگر فکری به کله‌ات بزند که تا آن موقع به سر کسی نزده به اسم خودت ثبتش می‌کنی و می‌شود مال تو

 

به نام نامی حق که یادش آرامش است و نامش تضمین موفقیت .

 

این انسان ِ جاه طلب

نسل آدم از روز ازل همواره بدنبال ِ نداشته هایش گشته است . همیشه دنبال قسمت ِ غیر قابل دسترس  ِ نعمات خداوند بوده است . حس  ِ نیرومند ِ زیاده خواهی ، لحظه ای دست از سر فرزندان آدم برنداشته و نخواهد داشت . این حس ، تأثیرات مثبت و منفی بسیاری در سرتاسر تاریخ زندگی ِ بشر داشته است .  دست درازی به میوه ی ممنوعه در بهشت ، زیاده خواهی های قابیل ، خودخواهی ها و قدرتنمایی های فرعونهای مختلف در طول تاریخ ، تلاش برای کشف ِ راه حلی برای زندگی در کرات و سیارات دیگر ، کشف درمان بیماری های کشنده ای که گریبان قبایل و ملتهای بسیاری را میگرفت و یا تلاش برای همانند سازی  انسان ، همگی نشانه های علاقه ی انسان به کشف ِ نقاط راز آلود ِ خلقت هستند .

 

مرگ هم یک بیماری است .. مثل سایر بیماری ها

طبیعی است که در این میان ، میل به جاودانگی بعنوان یکی از نداشته های انسان ( البته در این دنیا ) ، سوژه ی فیلم های مختلفی قرار گیرد . فیلم The Fountain  ( چشمه ) هم جزو همین فیلمهاست . فیلمی که با دستمایه قراردادن میل انسان به زندگی جاودانه و نظریه های موجود درباره ی  به دنیا برگشتن مردگان به اشکال ِ دیگر ، سعی در تاکید بر جاودانگی انسان دارد . جمله ای که هنرپیشه ی اصلی فیلم در اواسط فیلم بیان میکند هم موید همین نگاه است :

"مرگ هم یک بیماری است .. مثل سایر بیماری ها . من بالاخره درمان مرگ را پیدا خواهم کرد ."

 

یک داستان ناتمام

داستان فیلم چشمه درباره ی یک زوج جوان است . مردی جراح و زنی رویا پرداز . تامی و ایزی ؛ که Hugh Jackman به همراه Rachel Weisz  ایفاگر نقش این زوج جوان هستند . ایزی درحال نوشتن داستانی است که در آن جاودانگی را از زبان اقوام مایایی بیان میکند . از طرفی  او بیمار است و رو به مرگ . تامی هم در تلاش برای یافتن درمان بیماری ایزی . در داستان ِ ایزی ، ملکه ای وجود دارد که وفادارترین شوالیه اش را برای یافتن درخت جاوانگی ، مامور میکند ... در واقع ایزی داستان زندگی واقعی ِ خودش را نوشته است ؛ داستانی که تامی در آن برای نجات ایزی از مرگ تلاش میکند ..

 

داستان فیلم خیلی زیباست . ترکیب زندگی واقعی ِ  " تامی و ایزی " با  داستانی که ایزی در حال نوشتن آن است بهترین موقعیت را برای کارگردان فیلم ( Darren Aronofsky ) فراهم می آورد تا هرآنچه را که نمیتواند در قالب زندگی واقعی بیان کند ، از طریق داستان موجود در فیلم بگوید .

 

تلاش تامی برای نجات  ایزی از مرگ نتیجه نمیدهد و ایزی میمیرد ولی داستانش ناتمام باقی میماند . ایزی قبل از مرگش از تامی میخواهد که داستان ناتمام او را تمام کند ؛ این موقعیت میتواند فرصتی باشد برای تامی. او که در واقعیت نتوانست جان ایزی را از مرگ نجات دهد ، شاید بتواند ملکه ی داستان ِ ایزی را به آرزویش  مبنی بر جاودانه شدن برساند ...

 

زیباست

صحنه ی پس از مرگ ایزی و تصمیم تامی برای تکمیل داستان ناتمام او .. وقتی که تامی با رنج و ناراحتی ، با قلمی که همسرش به او هدیه داده تا داستان ِ ناتمامش را تمام کند ، قبل از شروع نوشتن ، روی دستش اثر ِ حلقه ی ازدواجش را که گم کرده است ، حک میکند .

 

ارتباط برقرار کردن بین سه داستان مختلف ( داستان مردی که در تلاش برای نجات درختی است ، داستان واقعی تامی ِ جراح و ایزی ِ بیمار ، داستان ِ ملکه و شوالیه ی وفادارش ) در یک فیلم ، اگرچه نقاط ضعفی هم دارد ، ولی ایده ی جالبی دارد و کار  زیبایی از آب در آمده است .

 

15 دقیقه ی پایانی فیلم که کلینت منسل  ( آهنگساز فیلم ) هنرنمایی میکند . در طول این مدت ( بجز چند دیالوگ کوتاه ) ، فقط موسیقی است که پایان فیلم را رقم میزند  ..

 

باز هم این انسان ِ جاه طلب

عادت انسانهاست ؛ اگر در رسیدن به هدفی در عالم واقعیت شکست بخورند ، در عالم خیال حتما ً آن را بدست خواهند آورد ...

 

یا علی ..

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 16:58  توسط www2006  | 

آی مسلمونا!

بازم شبهای قدر شد؛ باز هم که قرآن گرفتین دستتون و دارین میرین مسجد که قرآن سر بگیرین..

باز شبهای قدر شد؛ باز هم که دارین میرین جوشن کبیر بخونین و سرنوشت یک سالتون رو رقم بزنین ..

 

یا علی جان

وقتی به شبهای قدر میرسیم ، فقط قرآن سرگرفتن یادمون میاد .. مسجد رفتن و روضه خوندن یادمون میاد ..

یادمون نمیاد که وقتی تو رفتی ، یتیمها کوفه یتیم تر شدن . هیچ کس بهمون نمیگه که اگه نمیتونیم مثل علی از دنیا بگذریم ، حداقل میتونیم رفتارشو الگوی خودمون بکنیم ؛ اصلا ً ازش تقلید کنیم .. میتونیم تواین شصت هفتاد سالی که مهمون این دنیاییم به هر ذلتی تن درندیم ...

 

یا علی جان

خدا مارا میشناخت که ما نسیان کاران  را انسان خواند .. یادمون نمیاد که شاد کردن دل اون پسر بچه ی گلفروش سر ِ چهارراه ، وظیفمونه ؛ باید گلشو بخریم ، باید ..

یادمون نمیاد که گفتی تا 40 خونه اون طرف تر همسایه ی ما هستن و ما مسئولیم  اگر اونها گشنه بخوابن و ما سیر .. تا حرف از کمک به مردم میشه ، مشکلات خودمون رو پیش میکشیم .. میدونیم که میتونیم کمک کنیم ولی نمیکنیم .. همسایه که سهله ، خواهر و برادرمون رو هم فراموش کردیم ؛ تا میخوان واسه گرفتاریشون ازمون کمک بگیرن ، بحث رو عوض میکنیم .. میفهمیم که همکلاسیمون وقتی هر از چندگاهی از دانشگاه اومدن طفره میره ، به خاطر ِ تکراری تر نشدن لباسهاییه که سه چهار ساله همونها رو میپوشه ؛ انوقت ما تو فکر یه دست نو واسه پائیزمون هستیم ..

 

سپهر خیلی قشنگ گفته :

 

.

.

" میگم اجاره داریم ؛ خیلی مریضه بچه ؛ سایه ی سر نداریم

همه میگن به من چه "

 

 

یا علی جان

تو این دوره زمونه ، همه میگن به من چه ... همه میگیم به من چه ..

 

یا علی مدد ..

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:42  توسط www2006  | 

پیش از شروع
به نام نامی حق که یادش آرامش است و نامش تضمین موفقیت.

اول
این پست را بعنوان آف تاپیک بخوانید ؛

در این وبلاگ بنا ندارم که حرف از مسائل سیاسی بزنم یا بخوام کارهای سیاستمداران خودی و غیر خودی رو به بحث گذاشته و نقد کنم  ولی چیزی که دیروز ( دوشنبه 24 سپتامبر 2007 ) اتفاق افتاد رو نتونستم پیش خودم نگه دارم و ازش حرف نزنم . رئیس جمهور ایران برای سخنرانی ای به دانشگاهی دعوت شود و با آن مقدمه ی تحقیر کننده ی رئیس مهمان نواز(!) دانشگاه کلمبیا ، سخنانش را آغاز کند . آره ؛ میخوام از  تحقیر بالاترین مقام سیاسی ایران در یک جمع فرهنگی و غیرسیاسی و البته نحوه ی عکس العمل احمدی نژاد بگم .

 دوم
مهمان نوازی به رسم یانکی ها ؛


دو سه روزی می شود که آقای احمدی نژاد رفته آمریکا . به اهداف خرد و کلان این سفر اصلا ً کاری ندارم . کاری ندارم که میخواد اونجا از حقوق حقه ی ملت ایران در زمینه ی انرژی هسته ای دفاع کنه یا از آزادی های مشروط  ِ(!) ملت ایران حرف بزنه  و ..

فلاش بک
بعد از چند نشست ِ ریز و درشت ِ رسمی و غیر رسمی ، آقای احمدی نژاد آماده ی سخنرانی در دانشگاه کلمبیا میشود . همان سخنرانی ای که از هفته ها قبل اغلب مقامات رسمی ( تندروهای سیاسی و یا حتی کریستین کویین شهردار نیویورک ) و نیمه رسمی ( صهیونیست ها و لابیهای آنها ) در  ایالات متحده سعی در سنگ اندازی در برگزای آن داشتند و به عناوین مختلف ، دانشگاه کلمبیا را بابت این سخنرانی تحت فشار گذاشته بودند.  ولی رئیس دانشگاه کلمبیا بالاخره در برابر فشارهای وارده تاب آورده و جلسه ی سخنرانی  ِ آقای احمدی نژاد کنسل نشد .

شروع سخنرانی
جلسه شروع میشود ؛ بیرون از سالن جمعیت کثیری ( نقل قول مستقیم از بی بی سی ) از طریق پخش ویدئویی مشغول تماشای سخنرانی رئیس جمهور هستند و جماعتی هم با پرچم اسرائیل ( به همراه وزیر امور خارجه اسرائیل ) مشغول اعتراض به برگزاری جلسه . لی بالینجر ( رئیس دانشگاه کلمبیا ) . بعد از صحبتها و خوشامد گویی به حضار ، سخنران جلسه را اینطور معرفی میکند :

-         " آقای رییس جمهور، شما دارای تمامی نشانه های یک دیکتاتور حقیر و سنگدل هستید "

و سپس  آقای احمدی نژاد را متهم کرد که یا عمدا ً سخنان تحریک آمیز بر زبان می راند و اینکه از دانش بی بهره است. آقای بولینجر با اشاره به اظهارات رییس جمهور ایران در مورد کشتار یهودیان، گفت که وجود هولوکاست بر مدارک گسترده تاریخی استوار است و همچنین دولت ایران را به حمایت از تروریسم، کمک به شورشیان در عراق و خودداری از عمل به ضوابط بین المللی ناظر بر لزوم اطلاع رسانی در مورد برنامه های اتمی این کشور متهم کرد .

از معرفی آقای رئیس کاملا ً مشخص است که او هنوز هم تحت فشار است . از شروع عادی  ِ  حرفهای احمدی نژاد واهمه دارد و تمام تلاشش را کرده تا احمدی نژاد را عصبانی کند . نا گفته پیداست که در اینگونه سخنرانی ها ، تمرکز سخنران شرط اساسی  ِ  تأثیر کلام اوست . پس اگر او حرفی در جواب او بگوید ویا با او به تندی صحبت کند و یا تمرکزش را از دست بدهد ، بولینجر به هدفش رسیده است . در واقع بولینجر میخواست نقطه ی تاریکی را که با اجازه دادن به احمدی نژاد برای سخنرانی ، در پرونده اش ثبت شده است را با آتو گرفتن از حرفهای احمدی نژاد ، به یک افتخار برای خودش تبدیل کند .

حالا نوبت رئیس جمهور ماست ؛ خیلی خونسرد است ، همان لبخند ( ملیح ) روی لبانش نقش بسته . بعد از نام خدا سخنانش را به نرمی و با انتقاد از نحوه معرفی ِ بولینجر آغاز میکند . میگوید : " در کشور ما رسم این است که بعد از اینکه از کسی دعوت کردند برای سخنرانی ، حرفهای او را گوش می دهیم و بعد قضاوت را به عهده ی شنوندگان میگذاریم . فکر میکنم حضار در این جلسه به اندازه ی کافی فهم دارند و میتوانند قضاوت کنند . من این جملات را بیش از اینکه درباره ی خودم بدانم ، توهین به جمع حاضر میدانم ."
(این نحوه ی پاسخ احمدی نژاد ، تشویق شدید حاضرین در جلسه را به همراه دارد.)

زنده باد ! خوشم اومد آقای احمدی نژاد . بهترین عکس العمل ممکن همین بود . نه تنها تحت تأثیر قرار نگرفت ، بلکه بهترین استفاده رو از موقعیت کرد . به همه ی اونهایی که اونجا بودند فهموند که بی فرهنگی و خشونت رو نمیشه با هوچیگری به ملت ایران چسبوند . فرهنگ و ادب تو ذات ماست ؛ اگر بی احترامی هم بکنن ، جوابش بی احترامی از طرف ما نخواهد بود . ملتی که در چند صد سال اخیر هیچ سابقه ای از تجاوز و جنگ طلبی تو کارنامش نیست ، متهم به جنگ افروزی میشود و امریکا و بقیه قدرتمندان ِ فعلی ، منجیان عالم هستند . کسانی که در تلاش برای خریدن تاریخ  و فرهنگ و هویت برای خودشان هستند ، برچسب بی فرهنگی به ملت ما میزنند . بگذریم ...

حرف آخر
برخی از حرفهای آقای احمدی نژاد رو توی سخنرانی اخیر قبول ندارم . به فلسطین خیلی بی دردسر تر هم میتوان کمک کرد . اصلا ً نیازی به تحریک احساسات یهودیها و سایر مردم جهان نیست . رژیم صهیونیستی رو میشه جوری ادب  کرد که خودمون تو دردسر نیفتیم . ولی ..

به هرحال به خاطر این عکس العمل درستش ، بهش تبریک میگم.

یا علی ..

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 19:24  توسط www2006  |