تبليغاتX
www2006

www2006

اگر فکری به کله‌ات بزند که تا آن موقع به سر کسی نزده به اسم خودت ثبتش می‌کنی و می‌شود مال تو

پیش از شروع

بنام نامی حق که یادش آرامش است و نامش تضمین موفقیت.

عذر اول

اول از همه ی دوستان بسیار خوبم که تو این مدت به این حقیر، اظهار لطف داشتن و من نتونستم جواب پیغامهاشون رو بدم عذر خواهی میکنم . امیدوارم دلیلم برای این کوتاهی قابل قبول باشه ..

 

گروهان ! به چپ .. چپ

بالاخره  دست تقدیر من رو فرستاد تو سربازخونه ؛ یه سه چهار ماهی بود که زیرابی رفته بودم و خودمو زده بودم به کوچه ی علی چپ (!) ، ولی بالاخره قلاب ِ ارتش منو از زیر آب کشید بیرون و کچل کرد و فرستاد قاطی ِ آش خورها ! به قول قدیمی ها دیروزود داره ولی سوخت و سوز نداره . به هر حال دو هفته ای هست که قبل از طلوع  ِ خورشید ، با صدای " بیدار باش " ِ نگهبان آسایشگاه  ِ پادگان از خواب بیدار میشم و شبها هم  قبل از خاموشی از فرط  ِ خستگی ، بیهوش میشم ؛ به کلی ارتباطم با دنیای خارج از پادگان قطع شده ؛ تو این دو هفته خیلی این در و اون در زدم تا بتونم چراغ این وبلاگ رو دوباره روشن کنم و بالاخره  امروز این فرصت دست داد تا عذر تقصیر را به جا بیارم و بگم که این وبلاگ هنوز هم زنده است و نفس میکشه !! فقط این نگهبانی های پاس ِ 2 ، پدر ِ نویسنده شو درآورده !!

 

حرف آخر

ان شاء الله در اولین فرصت ، با یک مطلب ِ درست و حسابی خدمت دوستان خواهم رسید .. بازهم از اینکه نمیتونم به همه کامنتها جواب بدم عذر خواهی میکنم .

 

یا علی مدد ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 19:24  توسط www2006  | 

پیش از شروع

به نام نامی حق که یادش آرامش است و نامش تضمین موفقیت .

تو خوشبختی ای انسان ... چون تو میتوانی ...

جمله ی بسیار زیبا و عمیقی که یکی دو روز پیش تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم همین جمله بود : " تو خوشبختی بنده ی کوچک خدا .. چون تو میتوانی ... " . اراده و قدرت به ثمر رساندن رویاها ، یکی از هدایای بیشماریست که خداوند به انسانها عطا کرده است . به فعل درآوردن استعدادهای بالقوه ای که درون همه ما به امانت گذاشته شده است ، میتواند یکی از وظایف ما باشد در این دنیا ؛ کاری که اگر آن را دریابیم ، دنیایی زیبا و آخرتی رها ( از نتایج بیراهه های شیطان نشان ) خواهیم داشت .

 

Perfume : The Story Of a Murderer

فیلم Perfume ( عطر : داستان یک قاتل ) ، فیلمیست که با نوآوری خاصی که نشأت گرفته از کتابی است با همین عنوان و مضمون ، به یکی از حواس پنجگانه ی ما انسانها میپردازد ؛ حسی که کمتر دستمایه ی فیلمها قرار میگیرد ؛ حس بویایی . شاید یکی از دلایل کم توجهی ِ فیلمنامه نویسان و بی علاقگی کارگردانان برای ساخت ِ فیلمهایی این چنینی ، سختی ِ به تصویر کشیدن صحنه هایی است که اینگونه فیلمها باید داشته باشند ؛ ولی کارگردان ِ آلمانی ِ فیلم عطر ، تام تیکور ( Tom Tykwer ) ، استعدادش را با به تصویر کشیدن ظرافت های حس بویایی به رخ کشیده است .

 

فیلم عطر ، داستان ِ فردی است که  قدرت خارق العاده ای دارد در حس بویایی . کودکی ِ او نشان میدهد که او یک انسان عادی نیست ؛ تشخیص موجوداتی که اطراف او هستند مثل چوب درختها و یا چمنهای روی زمین ، حیوانات زیر آب ( مثل قورباغه ها ) و یا حتی سردی و گرمی آب بدون لمس و یا حتی دیدن و فقط با حس بویایی ، خارق العاده بودن او را نشان میدهد . زندگی  این جوان ( که گره نوی نام دارد و بن ویشو ( Ben Whishaw ) نقش او را ایفا میکند ) ، بخاطر دو اتفاق بزرگ ، دستخوش تغییر و تحول میشود ؛ یکی کشتن غیر عمد  ِ دختری که بوی خوبی داشت و دیگری کشف اینکه خودش هیچ بویی ندارد ؛ و این برای کسی که تمام اشیاء و جانداران اطرافش را با بویشان میشناسد ، یعنی عدم ؛ یعنی وجود ِ خارجی نداشتن . همین مسئله برای گره نوی بزرگترین انگیزه میشود تا وجود خودش را به سایرین ثابت کند ؛ خارق العاده بودنش را ؛ او تبدیل به بهترین سازنده ی عطر در دنیا می شود ؛ عطرسازی که با ساختن عطری مسحور کننده ، مستی و خلسه را برای مردم به همراه دارد ؛ ولی او برای نیل به هدفش ، احتیاج به موادی دارد که به راحتی و بی دردسر به دستش نمی آید ؛ گل های معمولی و اسانس آنها برای او ارضا کننده نیست ؛ او بدنبال عطری است از عصاره بدن انسانها نه گلها ؛ عصاره ی بدن زنها .

 

قدرت بویایی گره نوی تا حدی قوی است که حواس دیگر او را تحت تاثیر قرار داده است ؛ حتی زندگی عادی او را ؛ هیچ کس او را دوست ندارد ؛ او هم  کسی را دوست ندارد . زندگی اش صرف پیدا کردن روشی میشود برای در اختیار گرفتن و نگهداشتن ِ بوی انسانها . در راه رسیدن به هدفش ، از هیچ تلاشی فرو گذار نمیکند ؛ حتی اگر به قیمت کشته شدن زنان و دخترانی تمام شود که او به بدن  آنها نیاز دارد ؛ تمام روشهای موجود را امتحان میکند و روشهای خودش را نیز ابداع میکند تا بتواند عطر مورد نظرش را بسازد و .... بالاخره موفق میشود ..

 

او موفق میشود و عطرش را میسازد ؛ همین موفقیت نقطه ی انتهایی زندگی اوست ؛ او که به هدفش رسیده و دیگر انگیزه ای برای زندگی ندارد ، با عملی ققنوس وار ، خودش را فدا میکند تا از وجودش سایرین بهره ببرند ؛ در واقع عصاره عشق را که خودش ساخته است ، به مردم هدیه میکند .

 

نکات جالب فیلم :

در طول فیلم چندین بار ناخودآگاه نفس عمیق میکشید ؛ البته من خودم چند بار در طول فیلم بوی صحنه های فیلم رو حس کردم .. چه جوریش رو نمیدونم ! شاید هم دچار توهم شده بودم !!

 

فیلم عطر ، جزو فیلمهایی است که خوب یا بد بودن ِ قهرمان ِ فیلم دقیقا ً مشخص نمیشود . اگرچه گره نوی ( قهرمان ِ این فیلم ) بیشتر به سمت خوبی سوق داده میشود ولی ویژگیهای منفی ِ ریز و درشتی در کارهای او دیده میشود که در قهرمانهای خوب ( بچه مثبت ها! ) دیده نمیشود ؛ مثل کشته شدن ِ تعداد زیادی زن و دختر به دست او ویا اعدام یک آدم بیگناه به جای او .

 

باز هم فیلمی با یک راوی ؛ فیلمهایی که یک راوی ، روایتگر ِ داستان آنهاست را خیلی میپسندم ؛ فیلمهایی مثل آملی پولن ، هزارتوی پن ، عزیز میلیون دلاری  ، عطر و غیره . شاید به خاطر گیرا بودن و زیبایی ِ لحن صدای راویان باشد ؛ شاید !

 

حرف آخر

هنوز هم فکرها و ایده های نو وجود دارند ؛ ایده هایی که میتوانند ما را به آینده ی سینما ، آینده ی رمانها و آینده ی هنر امیدوار نگه دارند .

 

یا علی ..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 14:6  توسط www2006  |