پیش از شروع
به نام نامی حق که یادش آرامش است و نامش تضمین موفقیت
از اونجایی که برای ِ دیدن این فیلم یکسری حوادث پیش بینی نشده واسه من پیش اومد ، تصمیم گرفتم به جای خود ِ فیلم ، نحوه ی دیده شدنش رو بگم ..
عصر روز حادثه !
بعد از گذشت ِ یکی دو سال از دوران دانشجویی ، با بچه ها دور هم جمع شده بودیم و مشغول تازه کردن ِ دیدارها بودیم (!) که ارس زنگ زد :
- سلام .. خوبی ؟
- قربونت .. چه خبرا ؟
- " همیشه پای ِ یک زن " رو هستی !!؟ فقط سریع بگو .. داریم میگیریم بلیطش رو ..
- آره .. آره که میخوام ؛ بگیر .. میام .. واسه چه ساعتی ؟
- 12 شب ..
با شنیدن این ساعت ِ خاطره انگیز(!) ، کمی تا قسمتی گرخیدم ! ولی خب .. کم نیاوردم .. جشنواره همین چیزای غیرمترقبه ش میمونه واسه آدم ! وگر آدمیزاد یه آه ِ و یه دم ِ ! .. خلاصه دلو به دریا زدم و گفتم بگیر دوتا .. غافل از اینکه این دوتا بلیط هم زیاده و هم کم ! کم به خاطر ِ اینکه جلوی یکی از دوستان شرمنده شدم و زیاد به خاطر اینکه محمدرضا که قرار بود بیاد ، جا زد !!
دو سه ساعت قبل از حادثه !
شاد و خوشحال از اینکه این بار فیلم ِ آق " کمال ِ تبریزی " رو بدون سانسور و تو اوج هیجان میبینم ، رفتم خونه که ماشین رو وردارم و برم پیش بچه ها ؛
من : سلام ..
مامان : سلام .. خوب شد زود اومدی .. شام بخور و برو بخواب که فردا 5 باید از خواب پاشی ..
بابا : سلام .. خوش گذشت جشنواره !!؟
من : هی .. بد نبود !! فیلمش بدک نبود ولی اینی که شب میخوام برم خیلی قشنگه .. خیلی ازش تعریف میکنن .. مال ِ کمال ِ تبریزیه .. همون که مارمولک رو ساخته ..
مامان ( لحن سوالی و متعجب ) : شب دیگه کی ِ ( چه وقت ِ ! ) ؟ شبه دیگه الآن ..
من : نه .. آخر شب .. ساعت 12 .. سانس فوق العاده گذاشتن .. پدرمون دراومد توصف تا بلیط گیرمون اومد .. !
بابا ( خیلی سرد و خشک ) : ولش کن .. یکی دوماه دیگه CD ش میاد .. کجا میخوای بری نصف شبی ؟
من : ارزشش رو داره .. با ماشین میرم و وقتی فیلم تموم شد سریع میام ..
حرفم تموم نشده بود که بابام با دلیل و برهان و البته زور(!) بهم فهموند از ماشین پاشین خبری نیست !! حالا اگه میتونی ، بدون ماشین برو ...
منم فرهنگ دوست و علاقه مند !! پای پیاده راه افتادم تا از اینور دنیا ( = غرب ) ، برم اونور دنیا ( = سینما فرهنگ ) .. خلاصه با تاکسی و مترو و مینی بوس و ... ساعت 11 شب خودم رو رسوندم به بچه ها ..
وقوع حادثه !
تا شروع فیلم یک ساعتی مونده بود .. با بچه ها تو ماشین ِ سورنا نشسته بودیم که خسرو درجواب سوال ِ من که کیا قراره بیان ، گفت : " یه بیست نفری میشیم "!! ..... فکر میکردم فقط ما سه چهار نفر فرهنگ دوستیم ولی گویا این آق کمال مهره ی مار داره فیلمهاش !!
وارد سینما که شدیم ، چهره مردم خیلی جالب بود ؛ خمیازه بود که بین دهن ملت دست به دست میشد ! هنوز دهن یکی بسته نشده ، بغلیش پست رو تحویل میگرفت و دهن دره ی کش دارش رو شروع میکرد !! انگار واجبه این وقت شب بیان سینما ! باز شدن درب ِ سالن همان و ورود محترمانه ( = حمله ی وحشیانه ی ) مردم به سمت صندلی های ردیف عقب ِ سالن همان .. مثل اون بازی ای که ده نفر دور ِ نه تا صندلی میچرخن تا آهنگ تموم بشه و یک نفر بهش صندلی نرسه و بسوزه ، شده بود ماجرای مردم ؛ از دو طرف به سمت صندلی هجوم برده میشد و یک نفر ناکام میموند ! خیلی خوشمزه بود صحنه ؛ خسرو با زرنگی خاصی که نشونه ی تبحر و تجربش بود تو این جور موقعیتها ، یه ردیف کامل رو گرفت !! که همه پیش هم بشینیم .. البته یه سه چهار نفری غریبه تو ردیفمون بودن که البته قابل ِ اغماضه !!
( در این لحظه فیلم شروع میشود که موضوع بحث ِ این جلسه ی ما نیست !! )
( در این لحظه هم فیلم تمام میشود که بازهم به موضوع ما ربطی نداره .. البته از تیتراژ پایانی فوق العاده قشنگ و زیرکانه ی فیلم اگه نگم ، بی انصافیه )
بعد از حادثه !
از بحث های که اون موقع ِ شب ( نصف شب البته .. چون ساعت نزدیکه دو بود ) ، درباره ی فیلم بین بچه ها بود که بگذریم ، جالبترین حرف رو آیدین زد : " من نصف ِ فیلم رو خواب بودم !! " .. ایول .. ایول داش آیدین .. البته خود ِ آیدین از دست خودش خیلی شاکی بود ؛ میگفت : " از ساعت 6 تو این سرما این جا وایسادم و سر ِ فیلم گرفتم خوابیدم !! " .. غیرطبیعی هم نبود البته .. آدم خسته میشه خداییش .. ولی دمش گرم .. با اون خستگیش منو تا خونه رسوند ؛
فردای حادثه !
ساعت پنج و نیم صبح که آلارم ِ این گوشت کوب(!) به صدا دراومد ، اصلا ً جون نداشتم چشمام رو باز کنم چه برسه به اینکه بخوام لباس بپوشم و بزنم از خونه بیرون .. ولی سربازخونه این حرفا حالیش نیست که .. باید میرفتم
پ.ن 1- مهران مدیری و رضا کیانیان ترکونده بودن .. حبیب رضائی هم بد نبود البته ولی گلشیفته یه کم تکراری بود به نظر ِ من
پ.ن 2 – " همیشه پای یک زن در میان است " تا الآن ( لحظه ی نگارش این مطلب) با هفتاد درصد رأی تماشاگران ، فیلم منتخب ِ تماشاگران هستش
والسلام
یا علی مدد

