به نام نامی حق که یادش آرامش است و نامش تضمین موفقیت

خیلی فیلم باحالیه ؛ حتما ً ببینش ..
حتما ً واسه شما هم پیش اومده که با شنیدن ِ "چند" جمله از یک موضوع در جهان ِ واقعی ، یک تصویر انتزاعی از اون موضوع ، تو ذهنتون ساخته باشید که گاهی 180 درجه با واقعیت در تضاد باشه ؛ و وقتی که با اصل ِ اون موضوع مواجه میشید ، واکنش ( ِ منفی یا مثبت ) ناخودآگاهی نسبت به اون موضوع از خودتون نشون میدید ..
اغلب فیلمهایی که با این پیش زمینه که " خیلی باحاله " ، میبینم ، یه جورایی مذاقم خوش نیومده ؛ نه این که اون فیلم بد باشه .. نه .. چون با اون چیزی که تو ذهنم از اون فیلم ساختم ، متناقضه ، باعث دلزدگی میشه ؛ معروف بودن ِ اون فیلم هم نمیتونه هیچ کمکی در جلوگیری از بوجود اومدن این دلزدگی بکنه . دلیلش اصلا ً قابل درک نیست واسم ؛ ولی وقوعش همیشه قابل پیش بینی هستش ! اینکه زمانی که اسم یک فیلم رو میشنوی یا با شنیدن ِ تعریفی که از ماجرای اون فیلم میشه ، چه تصویری ازش تو ذهنت میسازی ، گاهی روی حس ِت خیلی تأثیر میگذاره وقتی داری خود ِ فیلم رو تماشا می کنی . بعضی وقتها هم به این نکته توجه نمیکنی که فیلم در چه سالی و در چه فضایی ساخته شده ؛
ماجرای تماشای فیلم کازابلانکا هم واسه من یه همچین ماجرایی بود ؛ بعد از کلی تعریف و تمجید و نظرات ِ مکرر در مدح ِ این فیلم ، تصمیم به تماشای این فیلم گرفتم که البته تماشای بار اولش با اون مقدمه ای که در بالا ذکر شد ، خیلی همراه با لذت نبود .. ولی با تماشای بار دومش ( که دیگه اثری از اون پیش زمینه ی اشتباه ِ ذهنی نبود ) ، نظرم درباره ی فیلم عوض شد ( مثبت شد )
کازابلانکا ؛
کازابلانکا بارها در نظرسنجی هایی که بین تماشاگران فیلمهای سینمایی در سرتاسر ِ جهان برگزار شده است ، بعنوان عاشقانه ترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شده است . قصد من در این نوشته کوتاه ، اشاره به برخی زیبایی های این فیلم است که کارگردان ِ ... این فیلم ، با ظرافت در فیلمش گنجانده است .
موضوع فیلم ، همان موضوع همیشگی است ؛ جنگ در برابر عشق ؛ عشقی بوجود می آید و جنگ عامل جداییست . اما تلاش و تقلای عشاق در این میان برای سروسامان دادن به این عشق ، در مقابل این دشمن قدرتمند ( جنگ ) ، بوجود آورنده ی برخوردهای بسیاری میان آن دو است . گاهی خوشحال و گاهی ناراحت و مکدر از دست ِ یکدیگر . این وضعیت ِ دو شخصیت ِ اصلی ِ " کازابلانکا " یعنی ریچارد یا ریک و ایلسا است . دو عاشق که بنا به شرایط به هم نرسیده اند ؛ شاید قشنگترین سکانس ِ برخورد این دو آخرین برخورد آنها در کافه ی ریچارد است ؛ جایی که از چشمان ایلسا میتوان پی به عمق ِ عشق ِ او برد ؛ جایی که سردی ِ ریچارد ، تحت ِ تأثیر ِ لحن ِ گرم و صدای لرزان ِ ایلسا ذوب شده و حقیقت را قبول می کند ..
مایکل کورتیز ( کارگردان ِ مجارستانی ِ این فیلم ) ، در نشان دادن ِ خشم مردم دنیا ( که نماینده های آن از نقاط مختلف جهان در کازابلانکا حضور داشتند ) از جنگی که آلمانها براه انداخته بودند ، خیلی قوی و تأثیرگذار عمل کرده است . سکانسی که لازلو ( شوهر ِ ایلسا ) ، در کافه ی ریک ، در حالیکه آلمانها مشغول خواندن ِ سرود هستند ، شروع به خواندن ِ سرود ِ " La Marseillaise"ِ می کند و همه ی افراد حاضر در کافه با او همراه می شوند و در حالیکه در چشم برخی از آنها اشک حلقه زده است ، با تعصب تمام ، سرود آلمانها را قطع می کنند ، در واقع نشان دهنده ی خشم مردم دنیا است از جنگی که آلمانها براه انداخته اند ؛ البته در نگاهی کلی تر هم میتوان به بررسی دیدگاه کارگردان این فیلم به مقوله ی جنگ پرداخت ؛ جنگی که باعث جدایی زنی از شوهرش میشود ، زن را دلبسته ی مردی دیگر میکند ، مرد را از عشقش جدا می کند و در کل به جز آوارگی و مصیبت هیچ دستاورد دیگری برای انسانها ندارد ..
پایان ِ فیلم کاملا ً منطقی است ( منظور پایانی بدون انجام اعمال ِ احساساتی ، توسط بازیگران است ) . ریچارد که به ایلسا قول داده بود پایان ماجرا را او رقم بزند ، با یکسری محاسبات منطقی ، پای خود را از این معرکه ی عشقی بیرون میکشد ... به همین سادگی ..
قبل از پاورقی ؛
1- از اونجایی که تو عالم ِ سینما ( که نه ، تماشای فیلمهای سینما ! ) طفلی بیش نیستم ، از همفری بوگارت بجز کازابلانکا هیچ فیلمی ندیده ام ؛ همچنین از اینگرید برگمان و کارگردان ِ فیلم یعنی مایکل کورتیز. وقتی تو اینترنت داشتم آمار ِ این فیلم رو درمیاوردم ، دیدم هر سه ی این هنرمندان ، مرحوم شده اند . یک لحظه خشکم زد .. خدا بیامرزدشون ..
2- « كازابلانكا » را اگر ديده ييد كه خوش به حال تان و اگر نديده ييد ، حتما تماشاي ش كنيد تا بفهميد شهر عاشقان محكوم به جدايي كجاست و يك عاشق چه جوري مي تواند عشق واقعي ش را نشان دهد ... ( نقل قول از اینجا )
والسلام ..
یا علی مدد ..