
یه صبح بهاری-تابستانی ، وقتی هوا آفتابی و آسمون صاف بود و خلق ا... مثل همیشه دنبال زندگی میدویدند و کمی تا قسمتی خوشحال بودند و من هم همینطور ، یه کار بانکی واسم پیش اومد که باید میرفتم بانک ..
اووه ... چقدر جلوی بانک شلوغه .. حتما ً صف عابر بانکه .. آره ، عابر بانکها همیشه شلوغن ..
نه بابا .. صف عابر بانک نیست .. مال خود بانکه ..
ای بابا .. یعنی بانک اینقدر شلوغه که آدما توش جا نشدن و جمعیت از در زده بیرون .. مگه میشه !؟
(حالا که شده )
شماره شما 462 است و 156 نفر جلوی شما هستند .. چیزی بود که کاغذی که بافشردن دکمه دستگاه اومد بیرون بهم گفت
بهترین موقعیت واسه اینکه یه دور بزنم ببینم تو دنیا چه خبره .. مغازه ها رو برانداز کنم ببینم تازه چه خبر !
جلوی کلوپ یه دفعه چشمم افتاد به فیلم افسانه 1900 .
همونی که علیرضا گفته بود حتما ً ببینش ( آخه تلویزیون هم گذاشته بودش ! ) خیلی قشنگه .. از یکی دیگه هم شنیدم که میگفت از پخش این فیلم از تلویزیون تعجب کردم چون از تلویزیون انتظار نداشتم از این کارا بکنه !
پس بخرمش
- آقا اون فیلمه چند ؟
- باید واست رایت کنم .. میشه 1000 تومن
- باشه منتظر میمونم
- ....
- بفرمایید
- ممنون
-------------------------
داستان فیلم از آنجا آغاز میشود که یکی از خدمه های کشتی ویرجینیا نوزادی را پیدا میکند که تازه بدنیا آمده است و والدینش او را در کشتی ( به طور عمد ) جا گذاشته اند و حالا این مرد سیاهپوست است که تصمیم میگیرد این نوزاد را بزرگ کند و نام او را نام خود قرار داده و عدد 1900 را هم به انتهای آن اضافه میکند .. به دلیل سال اتفاق این رویداد
فیلم توسط یک نفر دانای کل روایت میشود که در واقع درحال تعریف یکی از خاطرات خودش است .. پس طبیعی است که مدام در حال سفر به گذشته و بازگشت به زمان حال باشیم و این میتواند باعث گیج شدن بیننده شود ولی در اینجا اینطور نیست .. تدوین فیلم به قدری استادانه صورت گرفته است که نه تنها بییننده را نمی آزارد و باعث سردرگمی او نمیشود بلکه میتوان از آن بعنوان یکی از نقاط قوت فیلم هم یاد کرد
به فیلم برگردیم :
1900 بزرگ میشود و تبدیل به یکی از بزرگترین و ماهر ترین پیانیستهای کشتی ( دنیای خود ) میشود تا حدی که خالق موسیقی جاز که برای رقابت با او با غرور تمام به کشتی او آمده است را هم مقهور و مبهوت هنر خود میکند ..
1900 هیچگاه حاضر به بدنیا آمدن ( پیاده شدن از کشتی و گام نهادن بر روی زمین ) نمیشود .. از دنیایی که در آن متولد شده و پرورش یافته راضی است و به هیچ بهانه ای هم حاضر نمیشود از آن جدا شود ولو چند ساعت و حتی برای رفتن به دنبال عشقی که در همان کشتی سراغش می آید ( اشاره به ملاقات آن دختر بلوند که 1900 زیبا ترین موسیقی فیلم را در حالی می آفریند که غرق در تماشای اوست )
افسانه 1900 را بسیار پسندیدم نه به خاطر زیبا بودنش ، نه بازیگرانش ، نه ریتم خسته نکننده اش ، نه داستان جذابش بلکه به خاطر شخصیت منحصر بفرد خود 1900 . کسی که احساس بسیار قدرتمندی دارد . حس آهنگهایی که مینوازد را مستقیما ً از محیط اطرافش میگیرد مثلا ْ از پیر زن پولداری که سر شوهرش را زیرآب کرده ویا شخصی که با دزدیدن لباس شخصی دیگر برای خودش کسی شده و به خودش اجازه داده به قسمت اشراف در کشتی برود و دقیقا ً به همین دلیل است که همگان را در هنگام نواختن پیانو مبهوت هنر خود میکند و ما را نیز همینطور .. ۱۹۰۰ کسی است که تمام جزئیات دنیای خارج را گاها ً طوری بیان میکند که گویی سالها آنجا بوده است ( اشاره به مشخصاتی که از زادگاه مکس یعنی نیو اورلند به او میگوید ) و خلاصه اینکه او نمونه ای است از گونه ای از آدم ها که فقط میتوان در فیلم دیدشان .
دیالوگهای آخر فیلم که 1900 درباره ی زندگی و پایان آن ( بی پایانی آن ) به مکس میگوید ، در واقع نه تنها
نظر او را نسبت به دنیای خارج از کشتی بیان میکند ، بلکه بیننده را نیز متقاعد میسازد که 1900 نباید از کشتی پیاده شود زیرا پیاده شدن او در واقع زیر سؤال بردن تمام آن چیزی است که تماشاچی از اول فیلم از 1900 دیده است : دنیای او فقط کشتی است نه چیزی که سایرین دارند . حرفهای پایانی 1900 درباره ی داشتن دوبازوی راست در آن دنیا هم به نوعی طعنه زدن به زندگی دنیوی و تقدیر اوست .. زندگی کسی که هویتی برای دیگران نداشته است و نه تاریخ تولدش در این دنیا ثبت شده است و نه تاریخ مرگش
در صحنه ی نهایی فیلم تمام دلایل آنچه که باعث شد 1900 حاضر به حضور در این دنیا نباشد را میتوان دید.. مسیر مه گرفته و گنگ و بی پایانی که مکس در آن قدم میگذرارد ..
یا علی ..
