به نام نامی حق که یادش آرامش است و نامش تضمین موفقیت

اول ؛ عشق ِ سگی
Amores Perros ( عشق ِسگی ) ؛ روایتگر ِ داستان ِ سقوط انسانیت تا وادی ِ نیستیِ ؛ فیلمی بسیار زیبا و عمیق از کارگردان برجسته ی مکزیکی ؛ الخاندرو گونزالس ایناریتو . روایتگر ِ داستان ِ خیانتهای انسان در حق ِ عزیزترین کسانش ؛ کسانی مثل برادر ، همسر ویا فرزندان ..
ایناریتو فیلمش را با یک صحنه ی تعقیب و گریز شروع میکند که این تعقیب و گریز منجر به یک تصادف شدید میشود ؛ تصادفی که ما را برآن میدارد تا به دنبال ِ علت وقوع آن به عقب برگردیم ... .
اولین داستان ِ فیلم ، داستان ِ سوزانا و اکتاویو است ؛ اکتاویو پسری است مجرد و بیکار که تنها منبع درآمدش ، سگش است و پیروزیهای او در شرط بندی هایی که روی سگش انجام میدهد ؛ سوزانا همسر ِ برادر ِ اکتاویو است ؛ برادر اکتاویو ( همسر سوزانا ) ، مردی است که علیرغم عشق و علاقه ای که به همسر و فرزندش نشان میدهد ، عیاش و هوسران است و خیلی هم بداخلاق ؛ درضمن در اوقات فراغتش ، به دزدی و سرقت مسلحانه هم میپردازد ! از طرف دیگر ، اکتاویو به همسر برادرش ابراز ِ علاقه میکند و به سوزانا پیشنهاد ِ فرار میدهد ؛ فراری سه نفره ( به همراه همسر و نوزاد ِ برادرش !) ؛ این رابطه ی کثیف ، اولین عشق ِ سگی ِِ فیلم است ..
دومین داستان ، داستان خیانت مردی است به همسر و دو دختر ِ خردسالش ؛ مردی که از سر ِ هوسبازی ، به خانواده ی خود پشت کرده و عشق ِ جدید ِ خود را با خیانت به خانواه اش آغاز میکند . معشوقه ی جدید ِ این مرد ، مدلی ( مانکن ) است که از عکس و چهره او برای پوستر ها و بیلبورد های تبلیغاتی استفاده میشود ؛ رابطه ی این دو خیلی خوب پیش نمیرود ؛ والریا ( همان مانکن ِ خوش سیما ! ) در اثر یک حادثه خانه نشین شده و تحت فشار روحی قرار میگیرد ؛ علاقه ی او به سگش و گم شدن سگش هم مزید بر علت شده و باعث میشود تا زندگی اش تبدیل به جهنم شود ..
سومین داستان ِ فیلم ، زندگی ِ یک استاد دانشگاه را نشان میدهد که همسر و دختر ِ دوساله اش را ترک کرده و دنبال تحقق آرمانهایش رفته است ولی نه تنها به هدفش نرسیده است ، بلکه به ولگردی خلافکار تبدیل شده است که در کثیف ترین محل ممکن ، به همراه چند قلاده سگ زندگی میکند و تنها دلخوشی اش دیدن گهگاه ِ دخترش است ، در حالی که دخترش او را نمیشناسد ..
دوم ؛ دنیا دار ِ مکافات است
فیلم Amores Perros ، سه داستان ِ در هم تنیده شده از سه خانواده ی مختلف را نشان میدهد که هر کدام با مشکلات خاص خود دست و پنجه نرم میکنند و سرانجام هر یک تسلیم بی چون و چرای دست ِ تقدیر و گرفتار ِ مکافات ِ عمل ِ خویش میشوند . ایناریتوی زیرک ، که سینماتوگرافی ِ فیلمش به سبک ِ " دوربین روی دست " ( Handheld Camera ) انجام گرفته است ، به خوبی توانسته است آنچه را که در ذهن دارد ، به تماشاگرش القا کند و به او بفهماند که تمام ِ مصیبتهایی که سر ِ ما انسانها می آید ، چیزی جز نتیجه ی اعمال خوب و بدمان نیست ؛ به قول ما ایرانی ها " از ماست که بر ماست " و به قول ِ قرآن " جواب خوبی ، خوبیست و جواب بدی ، بدی " .
عاقبت ِ کار اکتاویو و برادرش، تاریک ِ تاریک است ؛ یکی نجات یافته از تصادفی که دوستش در آن کشته میشود و دیگری کشته شده توسط پلیس در حین ِ دزدی . داستان دوم ، افول یک ستاره ی مشهور ، از عرش تا فرش را نشان میدهد و هم مکافات عمل ِ ناجوانمردانه ای که مرد در قبال همسر و دو دخترش انجام داده است. زندگی کنونی ِ مرد ولگرد ( استاد ِ سابق ِ دانشگاه ) هم نشان دهنده ی نتیجه ی رفتار ِ غلط ِ او در گذشته است.
نکته ی ظریفی که در فیلم وجود دارد ، نقش ِ تأثیرگذار سگهاست در زندگی ِ ِ این افراد ؛ اکتاویو به خاطر سگش دست به قتل میزند ؛ والریا به خاطر گم شدن ِ سگش ، زندگی خودش را جهنم کرده و سرانجام هم در راه نجات سگش از زیر ِ کف آپارتمانش ، از حال رفته و در نهایت پای ِ مصدومش ، قطع میشود . مرد ولگرد هم جرأت شلیک به سگی که تمام سگهایش را کشته است ندارد و ...
صحنه های بسیار جذابی در طول فیلم وجود دارد که همگی نشان از توانایی های کارگردان ِ مسلط ِ فیلم دارد ؛ داستانهای فرعی ِ دیگری هم که در طول فیلم گنجانده شده است ، در راستای تأثیرگذاری ِ بیشتر فیلم ، بسیار مؤثر هستند و هوش و ذکاوت ِ ایناریتو و گیلرمو ( نویسنده ) را نشان میدهد .
حرف آخر
شخصیت ِ ایناریتو را خیلی نمیشناسم ؛ ولی این چند فیلمی که از او دیده ام ( فیلمهایی چون 21 گرم ) ، این حس را در من به وجود آورده است که او شخصی است با آرمانهای بلند ِ انسان دوستانه که شاید نشأت گرفته از اعتقادات ِ قوی ِ مذهبی اش باشد .
یا علی مدد
